Login | Register | Subscribe
Iranian Art Khak Gallery
Visit Us
#1 Jila Alley, Basiri St. Gholhak
Shariati Ave. IRAN TEHRAN
TEL: (0098-21) 22 60 54 65
Sheikh Zayed Road, Al Qouz Industrial Area 1, Street 4b or Street6, Countryard Building, Dubai, UAE
All Rights Reserved by
KhakGallery @ 2013


خواب‌های سفید ( ENGLISH )

SEND TO A FRIEND!

نویسنده رویا اسعدیان

ردیف آدمک‎های مسخ شده از ساختمان‎های کوچک صعود می‎کنند؛ ساختمان‎هایی که اطراف یا زیرشان را بالش‎های غول‎آسا دربرگرفته‎اند. همه‎چیز بی‌روح و به رنگ سفید گچی یکدست است. آدم‌ها روی دیوارها راه می‎روند، ساختمان‎ها تاب می‎خورند، و بالش‌‎ها مثل خمیر کش می‎آیند. این‎جا، در دنیایی مجسمه‎های کامبیز صبری، همه چیز متفاوت است.

گالری خاک از هشتم تا بیست‎ و هفتم اردی‎بهشت ۱۳۹۱، میهمان مجسمه‎های کامبیز صبری بود. این بار هنرمند آثارش را در سه فضای جداگانه‌ی داخل گالری، چیده بود. در اتاق اول دو مجسمه و یک تابلو عکس و در اتاق‎های بعدی هر کدام یک مجسمه قرار داشتند. آثار این مجموعه را می‎توان دنبالۀ بازی‌های هنرمند با سه عنصر انسان، ساختار معماری و بالش دانست. تکرار این عناصر در آثار کامبیز صبری به نوعی آن‎ها را به امضای شخصی او تبدیل کرده است. زمانی که موضوعی به تناوب تکرار می‎شود، ذهن پس از مدتی از درگیری‎های سطحی و فرمی‎ فاصله گرفته و شروع به کندوکاو در جنبه‌های نادیدنی آن موضوع می‎کند.

مواجهه با نمود معماری در این مجموعه‎، حس نوستالژی را در بیننده بیدار می‎کند. در دو اثر، ماکت‎ معماری شمس‎العماره و ساختمان‎های آتی‎ساز با جزئیات فراوان بازنمود شده و در اتاق نخست گالری، در مقابل یکدیگر قرار گرفته‌اند. همنشینی دو ساختمان از دو زمان متفاوت، تقابلی از تهران قدیم و جدید را به رخ‎ می‎کشد. در این مقابله، در کنار تفاوت‎های اساسی این دو اثر، بیننده نوعی تشابه را تشخیص می‌دهد. این تشابه در درجۀ نخست رنگ سفید یکدست و ساخت دقیق و پرجزئیات و در لایه‎های زیرین تشابهات فرمی، اعم از تکرار فرم مربع و ساختاربندی هندسی است.

انتخاب این دو بنا و قرارگیری‎شان در روبه‎روی یکدیگر نکته‎ای را به ذهن می‎آورد. بنای شمس‎العماره در زمان ناصرالدین شاه قاجار ساخته شد، و با پنج طبقه و 35 متر ارتفاع، بلند‎ترین ساختمان تهران بود. طوری که از بالای آن تمام تهران قدیم قابل رویت بود. از این لحاظ ساختمان آتی‎ساز را شاید بتوان نمونۀ مدرن شمس‎العماره دانست؛ منظره‎ای از تهران که ناصر‎الدین شاه با ساختن شمس‎العماره به‎آن دست یافت، اکنون برای هزاران سرنشین برج‎های تهران به نمایی روزمره بدل شده است.

در برخورد نخست، پایه‎های نامتعارف این دو اثر جلب نظر می‎کنند. ماکت کوچک شدۀ شمس‌العماره بر بالشی قرار گرفته که بر فرمی مکعبی شکل با مقطعی منحنی سوار است. انحنای پایۀ کار و کشیدگی بالش باعث می‎شود که ساختمان با کوچک‎ترین تماسی همچون گهواره‎ای شروع به تاب خوردن بکند. رفت و برگشت و بالا و پایین رفتنِ اثر حسی از گذر زمان را القا می‎کند و در عین حال به ناپایداری و سستی این بنای قدیمی اشاره دارد. آسمان‌خراش‎های مدرن و یکسانِ آتی‎ساز بر تعدادی ستون باریک و سیاه ارتفاع گرفته‌اند و در اطرافشان بالشی به رنگ آسمان پیچیده شده است. کنده شدن ساختمان سنگین از زمین و افتادن وزن تنها بر تعدادی ستون، همراه با رنگ آبی بالِش، حس تعلیقی در بیننده به وجود می‎آورد.

حضور انسان، نکتۀ درخور اهمیتی برای درک معنا و کارکرد آثار کامبیز صبری است. انسان در آثار او همچون عروسکان کوچک و یکسانی می‌نماید که کاملاً تحت تاثیر شرایط محیط اطرافشان، بدون هیچ اعتراضی در کنار یکدیگر ایستاده‌اند. در اغلب آثار این مجموعه انسان‎ها درون مکعب‎هایی شیشه‎ای، در دل ساختار‎های معماری گیر افتاده‎اند؛ یا دسته‎جمعی بی‎هدف به سمتی ایستاده‌اند؛ یا این که همچون آدم‎های مسخ شده در ردیفی باریک، پشت سرهم و در یک جهت حرکت می‎کنند. در دو وجه داخلی مکعب‎های شیشه‎ای آینه‎ کار گذاشته‎شده که آدم‎ها را همچون کابوسی بی‎انتها، تا بی‎نهایت انعکاس می‎دهد؛ و این نکته در مجسمه‎ای که در فضای میانی قرار دارد بارزتر است. این اثر بالشِ تا شده‎ای است که در میانش دریفی از آدمک‎های کوچک میان آینه و شیشه محصور شده‌اند. دو طرف بالشِ تا شده، فرمی همچون پنجره‎های قدیمی ایرانی قرار دارد که نور از آن عبور می‎کند و انحنای بالش، همچون خمیری نرم کشید‎ه شده است.

اگر ابعاد معماری و انسان‎های ساکن آن را سنجه‌ای برای درک مفهوم اثر در نظر بگیریم، بالش‌هایی که به دور ساختمان پیچیده یا در زیر آن قرار گرفته‎اند، ابعادی غول‌آسا و ابر انسانی پیدا می‎کنند. زمانی که این حجمِ نرم به دور ساختمان کشیده شده یا زیرش قرار می‎گیرد، این ذهنیت را به وجود می‎آورد که نیرویی فراانسانی در شکل‎گیری این دنیا دخیل بوده است. نیرویی که نمی‎تواند متعلق به آن آدمک‎های کوچک و نحیفی باشد که در درون آثار به تله افتاده‎اند. این نیرو متعلق به هنرمند، خالق آن دنیا است. مفهوم مثالی بالش در اذهان، بالشی است که بدون کوچک‎ترین تاثیری از دنیای خارج، با فرمی یکدست در بهترین وضعیتش قرار دارد. اما هنرمند در آثارش بالش‌‎ها را خم می‎کند، می‎دوزد، در زیر ساختمان قرار می‎دهد و همچون آسمان رنگشان می‎کند. هنرمند با تکرار بالش، آن را از کارکرد متداول خود دور‎ساخته و همچون محملی برای رساندن مفاهیم دیگر به کار می‎برد.

در آخرین بخش، در اتاق انتهای گالری، تمام در و دیوار‎ها به رنگ سیاه درآمده‌اند و بالشی پیچ‎خورده و براق، این بار بر روی دیوار نصب شده است. در انحنای پیچ‎خوردگی بالش دو ردیف عکس قرار دارند. هر دو ردیف، نمای نزدیک صورت‎های دختران و پسرانی است که به با چرخشی نود درجه درون لایت‎باکس بر بالش نصب شده‎اند. در عکس سمت چپ برخلاف عکس دیگر، چشمان تمام صورت‎ها بسته است. گویی که آن صورت‎ها درون بالش به خواب سبکی رفته‎اند. در تصویر دیگر، نگاه خیرۀ صورت‎ها به مخاطبان، این توهم را ایجاد می‎کند که آدم‎های در تصویر در اثر بار سنگین نگاه مخاطبان بیدار شده و به ناگاه متوجه فضایی بیرون از قاب تصویر خود شده‎اند.

رویکرد هنرمند در تابلو عکسی که در فضای اول گالری قرار دارد، با مجسمه‎هایش کاملاً متفاوت است. این اثر در واقع گواهی پایان تحصیل دورۀ ابتدایی هنرمند است که در چندین برابر ابعاد اصلی چاپ شده و روی تخته منتقل شده است؛ و می‌بینیم که همه‌جا اسم مدرسه و دولت شاهنشاهی با ماژیک سیاه خط خورده و تصحیح شده است.

در طول سفر به دنیای متفاوتی که کامبیز صبری ما را به آن رهنمون شده است، دائماً با غیرممکن‎هایی مواجه می‎شویم که گویی از درون خواب‎ها و رویاهایمان بیرون کشیده شده‎اند. در جایی قرار می‎گیریم که در میان فضا و زمان معلق است؛ مکانی که حتی با وجود عناصری آشنا، ناشناخته است.


Powered by Parsis Pardazesh